شلوار جین را ول کن، نعیمه را دریاب!

روزی روزگاری نعیمه خانم عکس دختراش رو فتوشاپ کرد، مردم گفتن خانم نکن، یک، داری توهین به دخترت می‌کنی. دو، آرمان‌های عمام را قبول داری یا نه؟ اگه قبول داری چرا بهش پایبند نیستید، اگه قبول ندارید چرا آن آرمان‌ها را برای مردم نسخه می‌پیچید؟
خانم شروع کرد به ناله و نفرین که سر پل صراط خرتان را می‌گیرم‌ای نامردان روزگار!!
عده‌ای ماله کش خط عمامی که در بی‌شرافتی از آل خمینی بالا‌تر نباشند پایین‌تر نیستن شروع کردن‌ای داد‌ای هوار شما چرا اینطور زن ستیز هستید؟ چرا رشد نکردید، حالا شخص عمام یه کاری کرده به نوه‌اش چه مربوط؟؟
عزیزان بی‌شرف، به نوه‌اش مربوط نیست ولی وقتی نوه‌اش از آنجانی با افتخار یاد می‌کند و رهنمود‌های او را حواله ما می‌دارد به او مربوط می‌شود. یعنی به عبارتی نگفتیم بیا بگو پدربزرگم جنایتکار بود ولی دیگه ماله هم نکش که همچنان دارند می‌کشن.
گذشت و گذشت، زهرا اشراقی می‌گوید من هایده دوست دارم، به پاشنه کفشم که دوست داری. می‌گوید می‌خواهم تابو شکنی کنم، تابو شکنی شما فقط باید اعلام برائت از آن دیو سیاهپوش باشد، با گندکاری‌هاتان دیگه ما با هایده و چکمه قرمز و البسه رنگاوارنگ خر نمی‌شویم.
گذشت و امروز نعیمه خانم ترکاند، می‌گه وقتی جوانان مملکت به خاطر خریت‌های عمام امت در میدان جنگ با دشمن بعثی به خاک و خون کشیده می‌شدند، ما می‌شستیم با عمام جوک تعریف می‌کردیم که عمام گفته‌اند‌ای پاسداران بیوه شهدا را بگیرید،‌ای کاش من یک پاسدار بودم!!!

1377140_10151804091202740_2080149946_n

والا زبان قاصر می‌شه، هیچ کلمه‌ای توان توصیف این همه رذالت و هیچ ناسزایی توان جبران این گفته نوه ارزد عمام را ندارد.
ای اهل بیت خمینی، بترسید از فرداروزی که این ملت از چنگال اهرمن رهایی یابند، از بند زندانی که پدربزرگتان ساخت‌‌ رها شوند، آنوقت باید در به در دنبال سوراخ موش بگردید. دست ملت به خمینی نمی‌رسد به شما که می‌رسد. یک زمان دستشان رسید کفنش را پاره کردند، البته آن هنگام کسانی که پاره‌اش کردن دوستش داشتن ولی همین پاره شدنش بس بود. چند سال پیش بود، بعد از انتخابات سال ۸۸، فردی بمبی را در نزدیکی قبر خمینی منفجر کرد. فردا روزی، فردای رهایی، خدایی که بهش معتقد هستید و می‌گویید او حق شما را از این ملت زجرکشیده و دربند شده سر پل صراط خواهد گرفت به دادتان برسد، حجت بر شما حرامیان تمام شد.
حال خطابم به آن دسته کفن پوشانی هست که مردم را در رسانه‌ها تحریک کردن تا فحاشی به نتانیاهو کنند به خاطر یک شلوار جین. به این خاطر که نتانیاهو از حق آزادی پوشش ما ایرانیان دفاع کرد. به این خاطر بروید و به سبک جمهوری اسلامی به نتانیاهو فحش بدهید.‌‌ همان باند رفسنجانی با قدرت بسیار بالای رسانه‌ای.‌‌ همان مدافعان جمهوری اسلامی که ژست اپوزیسیون می‌گیرند،‌‌ همان اپوزیسیون تقلبی. همانهایی که دستور حمله به نتانیاهو به خاطر دفاع از مردمان دربند ایران صادر می‌کنند، ولی حال کر و لال شده‌اند. نه واکنشی و نه جنجال رسانه‌ای. شرم بر شما ناجوانمردان و نامردان باد.

به روز رسانی/ گویا دروغگویی‌های نعیمه جان پایانی ندارد! حالا ایشان می‌فرمایند نههه اون حرفو من نزدم یه پیج جعلی هست. دروغ ایشان از همین جا پیداست که پیج جعلی ۴ فریند دارد و هیچکدام از پست‌هایش لایک نخورده ولی پستی که مربوط به جوک بود ۲۹ لایک خورده است. از سوی دیگر کاربران زیر آخرین پست گفتند که دروغ نگو، همین صفحه بود و خودت کامنتهای اعتراضی ما را در اینجا پاک می‌کردی!

نعیمه جون نکن دیگه، هرچی بیشتر هم بزنی بیشتر بوش درمیاد!

بازخوانی یک رنجنامه؛ تجاوز حسین طائب و پاسداران به بهاره

در آستانه انتصابات پیشِ رو و برپایی سیرک انتخاباتی حکومت، شاید بد نباشد نگاهی داشته باشیم به نتایج انتصابات سال ۸۸، نگاهی به جنایات حکومت و درد‌ها و رنجهای فراوانی که بر این مردم روا داشته شد. بازخوانی درد‌ها بسیار عذاب آور و سخت است اما باید یادآوری کرد به مبلغان سیرک حکومت که شرف داشته باشند، که خیانت نکنند به کسانی که زندگیشان تباه شد پس از رویدادهای چهار سال پیش، که از خون کشته‌ها به راحتی عبور نکنند.

بهاره مقامی، خانم معلمی که در جریان اعتراضات در مقابل مسجد قبا دستگیر شد و توسط حسین طائب و جمعی از پاسداران مورد تجاوز قرار گرفت. پس از افشاگری‌ها وبلاگ شخصی وی توسط ارتش سایبری هک شد. نگاهی بیاندازیم به زجرنامهٔ دردآور خانم معلم:651

بیست و هشت ساله‌ام، نامم بهاره مقامی است و دیگر هیچ چیزی برایم باقی نمانده که بخواهم به امید آن نامم را پنهان کنم. همه آنهایی که روزی برایم مهم بودند را از دست داده‌ام، اقوام و دوستان، آشنا و همسایه، همکار و هم قطار، همه و همه را از دست داده‌ام. همه چیزم را نامردان نامردانه ربودند، زندگیم را. حال که جلای وطن کرده‌ام، می‌خواهم برای یک بار هم که شده، دردم را با کسی قسمت کنم. از همه دوستان دیگری هم که سرنوشت دردناکی چون من داشته‌اند می‌خواهم که بنویسند. بنویسند که بر آن‌ها چه گذشته. اگر هم از بیم جان یا آبرو نمی‌توانند اسمشان را بگویند، با اسم مستعار بنویسند. بنویسند تا تاریخ بداند که بر نسل ما چه گذشت، بر نسل غم. تا آیندگانی که در آزادی در ایران زندگی خواهند کرد بدانند که این آزادی به چه قیمتی به دست آمده، به بهای چه جانهای سوخته، چه امیدهای بر باد رفته، چه کمر‌های شکسته و زانوان خمیده. به خواندن ادامه دهید

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

یک ایرانی ...

چشم سالم و عقل برای درک حقیقت کافی نیست؛ مهم، نگاه بی‌طرفانه و اندیشه‌ای به دور از تعصب است.

ساوالان

A passion for Perfection