خانم شادی صدرِ؛ آنجا اروندرود است!

دختر جان، اون خوزستانی هایی که تو حالا ژست دفاع ازشان برداشتی، هشت سال زیر بمب و موشک و توپخانه دولت بعثی بودند، هشت سال جنگیدند، هشت سال شهید و اسیر و شیمیایی شدند که اروندرود اروندرود بماند، حال تو یک ذره بچه آنجا را شط العرب مینامی؟ ببینم جرات داری جلو همان خوزستانی ها این حرفا را بزنی؟ 
این همه هزینه داده نشد که یکی مثل شما با ژست حقوق بشر و وکالت مردم این خزعبلات را بلغور کنی. 
بعد از آنسو میگویی ایرانی لعنتی؟ قرن بیست و یکم راسیست بازی درمیاوری؟ لعنتی تو هستی که با اینکارها و نوکر بیگانه شده درصدد پاشیدن بذر نفرت میان ایرانیان هستی.
ما از چندجا باید بکشیم، از یکسو جمهوری اسلامی با آن سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کنش، از سوی دیگر شما مثلا مخالفان حکومت که در راستای همین سیاست گام برمیدارید. شرم بر تو و امثال تو باد که از هرفرصت کوچک و بزرگی استفاده میکنید برای ضربه زدن به این ایران در بلا و مصیبت گرفتار شده و ایرانیِ درمانده که حکومت اسلامی پا بر گلویش گذاشته و صدایش را بریده. 
هزاران فتنه ها ایران ما دیده نترسیده، گناه هر چه خائن را به آسانی نبخشیده. ایرانی و ایرانی همواره اینطور درمانده و ضعیف نخواهد بود که شما به راحتی بتوانید به این مملکت و مردمانش ضربه بزنید. 
تشت رسوایی شما مدت هاست از بام افتاده، دستتان آن هنگام که حمایت کردید از توافق کومله و دموکرات رو شد. همانجایی که این دو حزب اعلام داشتند چیزی به نام ملت ایران را قبول ندارند. 
روزهای خوب برای ایران خواهد رسید، در این دوران سیاه نامی سیاه از خود باقی نگذارید. شرم کنید و از پشت خنجر به هم میهنان گیرافتاده در زندان جمهوری اسلامیتان نزنید. 
البته این اقدامات از سوی این شخص و امثالشان سابقه دار بوده، یک نمونه شما را به خواندن این نوشتار توصیه میکنم.
وقتی برخی فعالین زنان و همجنسگراهای ایرانی برای «خلیج عربی» هورا کشیدند

Advertisements

دیگر کسی به امید فردایی بهتر، شب‌ها سر بر بالش نمی‌گذارد

هر روز بد‌تر از دیروز. چند وقتی هست فردای خوبی رو نمی‌بینیم، مردم در ناامیدی کامل. دیگه همه فهمیدیم امکان نداره بخوابیم و فردا خبر خوبی بشنویم. کابوس مردمان مملکت این شده مبادا فردا که بلند شیم باز قیمت‌ها بره بالا، کابوس شرمندگی پیش خانواده، کابوس اینکه با خرید چهار قلم جنس جیبش خالی شود؛ یه نگاه به اجناسی که خریده و این همه عرق ریختم، بدبختی کشیدم، ارزشش همینا بودن!؟ چند روز پیش رفتم سر کوچه یه چی از مغازه بخرم، صاحب مغازه گفت نگاه ببین چقدر قیمتش شد همین یه ذره؛ همسایه مون رو هم اونجا دیدم، بعد اینکه رفت مغازه دار گفت بنده خدا نیم ساعت پیش اومد خرید کرد دید پولش نرسید، رفت و دوباره برگشت، بالا رفتن قیمتا دیگه داره ساعتی می‌شه، هرکی میاد یه چی می‌گیره زیرلب غر می‌زنه و از بدبختی ناله می‌کنه.
از اونور بازار طلا و دلار و گوشت و مرغ؛ همه دیگه ازش خبر داریم، پول مملکت پشیزی ارزش نداره، ساعت به ساعت ارزشش کم می‌شه، ساعت به ساعت می‌ره رو قیمتا، شواهد هم می‌گه ساعت به ساعت به جنگ نزدیک می‌شیم. به خواندن ادامه دهید

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

ساوالان

A passion for Perfection

شبهای بی سحر

تا ریشه در آبست امید ثمری هست