ما را چه به بدختی لبنان و فلسطین، جایی که وطن یکسره در آه و فغان است

کمی مرور تاریخ کنیم. جنگ شد، جنگ هشت ساله، چه بسیار ایرانیانی که زیر بمب‌های صدام کشته شدند، چه بسیار کودکانی که چشم باز نکرده هنوز به دنیا نیامده آسیب دیدند، چه بسیار مردمانی که شیمیایی شدند، هنوز هم که هنوزه آثار این جنگ مشهود است. در جنگ، اسرائیل غاصب و صهیونیست، حاضر شد، نیروهای آموزش دیده ایرانی اسرائیلی ساکن در اسرائیل را برای کمک به ارتش ایران راهی جنگ کند، به ایران سلاح داد، نیروگاه اوسیراک عراق را بمباران کرد اما‌‌ همان هنگام نیروهای فلسطینی برای صدام و ضد ایران می‌جنگیدند.
حملهٔ آمریکا به عراق و دستگیری صدام و اعدامش فلسطین را در غم و ماتم و عزا فرو برد، صدام جانی شهید فلسطینیان شد و ایران و ایرانی مورد نفرتشان. دیگر می‌دانیم دو کشور جهان عرب که بسیار از ایران و ایرانی نفرت دارند و حتی تشنه به خونمان هستند، فلسطین و لبنان‌اند. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

فردا روزی بگویند میرحسین مُرد چه خواهیم کرد!؟

سعی می‌کنم خلاصه و سریع بگم که حال خوندن داشته باشید پس یه فلش بک به گذشته بزنیم. فردای انتخابات؛ نتایج اعلام شده، مردم در بهت و حیرت و آماده برای اعتراض. در خیابان و جامعه و دوست و آشنا شایعه به سرعت پخش شده و دهان به دهان می‌چرخد. شایعه پشت شایعه؛ «می‌گن موسوی رو گرفتن» ولی «من شنیدیم تو خونش زندانیش کردن». چند روز اول پس از انتخابات همین گونه بود، هر روز شایعه‌ای می‌شنیدیم، ولی تا ۲۵ خرداد خوشبختانه بر همگان ثابت شد که موسوی صحیح و سالم است.

نوبت بعدی برای اینکه بشنویم موسوی و کروبی را می‌خواهند دستگیر کنند روز ایران بود. خبرگزاری العربیه خبر فوری را درج کرد مبنی بر اینکه پس از اعتراضات امروز قرار است موسوی و کروبی دستگیر شوند. خبری که حقیقت پیدا نکرد.
بگذیم، برسیم به حماسه ۲۵ بهمن. بازار شایعات در این روز تا هفته‌ها بعد داغ‌تر از همیشه بود. روز اعتراضات اجازه پیوستن میرحسین به مردم را ندادند.‌‌ همان شب شایعات دستگیری باز پخش شد. هر لحظه چیزی تازه می‌شنیدیم. شایعاتی که خودتان می‌دانید و من هم می‌دانم ادامه و ادامه یافت. مردم در بلاتکلیفی بودند. انقدر شایعه آمد که حساسیت کمتر و کمتر شد، آخر سر وبسایت وزین! کلمه اعلام کرد موسوی و کروبی دستگیر و به زندان حشمتیه منتقل شدند. مردم عصبی شدند، چه کنیم؟ چاره‌ای نیست باید منتظر فراخوان اعتراضات روزانه تا آزادی موسوی و کروبی ماند. اما دریغ از یک فراخوان درست و درمان. چند روزی گذشت و حساسیت باز هم کم شد و عصبانیت هم فروکش کرد. به خواندن ادامه دهید

دیگر کسی به امید فردایی بهتر، شب‌ها سر بر بالش نمی‌گذارد

هر روز بد‌تر از دیروز. چند وقتی هست فردای خوبی رو نمی‌بینیم، مردم در ناامیدی کامل. دیگه همه فهمیدیم امکان نداره بخوابیم و فردا خبر خوبی بشنویم. کابوس مردمان مملکت این شده مبادا فردا که بلند شیم باز قیمت‌ها بره بالا، کابوس شرمندگی پیش خانواده، کابوس اینکه با خرید چهار قلم جنس جیبش خالی شود؛ یه نگاه به اجناسی که خریده و این همه عرق ریختم، بدبختی کشیدم، ارزشش همینا بودن!؟ چند روز پیش رفتم سر کوچه یه چی از مغازه بخرم، صاحب مغازه گفت نگاه ببین چقدر قیمتش شد همین یه ذره؛ همسایه مون رو هم اونجا دیدم، بعد اینکه رفت مغازه دار گفت بنده خدا نیم ساعت پیش اومد خرید کرد دید پولش نرسید، رفت و دوباره برگشت، بالا رفتن قیمتا دیگه داره ساعتی می‌شه، هرکی میاد یه چی می‌گیره زیرلب غر می‌زنه و از بدبختی ناله می‌کنه.
از اونور بازار طلا و دلار و گوشت و مرغ؛ همه دیگه ازش خبر داریم، پول مملکت پشیزی ارزش نداره، ساعت به ساعت ارزشش کم می‌شه، ساعت به ساعت می‌ره رو قیمتا، شواهد هم می‌گه ساعت به ساعت به جنگ نزدیک می‌شیم. به خواندن ادامه دهید

سرما از راه می‌رسد و زلزله زدگان هنوز بی‌سر پناه‌اند

۲۴ سال از پایان جنگ ایران و عراق می‌گذرد، ۹ سال هم از زلزله بم. اگر سری به این شهر‌ها زده باشید احتمالا خرابی‌ها و ویرانی‌های را دیده‌اید. انگار همین دیروز جنگ بوده، گویی همین دیروز زلزله آمده؛ اما اگر تصاویر جنوب لبنان را دیده باشید بعد از جنگ با اسرائیل، به نظر می‌آید آنجا اصلا جنگی رخ نداده، ماشالله حکومت سازنده جمهوری اسلامی، البته سازنده برای لبنان فلسطین حسابی آنجا را آباد کرده.
زلزله بم که آمد در‌‌ همان ساعت‌های اول موج کمک‌های مردمی علاوه بر کمک‌های دیگر کشور‌ها به مناطق زلزله زده سرازیر شد. در زلزله همین چند هفته پیش هم اینگونه بود. بلافاصله پس از اینکه مردم از عمق فاجعه خبردار شدند، برای کمک رسانی شتافتند. هر چه از دستشان بر می‌آمد انجام دادن، از اهدای خون و کمک مالی گرفته تا رفتن به آنجا برای امداد رسانی. اما حکومت به فکر اجلاسش بود. مردم اعتراض کردن؛ چه وضعی است؟ چرا امداد رسانی نمی‌کنید؟ اطلاع رسانی هم به همچنین! صدای همه در آمده بود و رسوایی دیگری برای حکومت ایجاد شد. شروع کردند به وعده و وعید، از آن وعایدی که سی سال است می‌شنویم که بعله ساخت مسکن برای زلزله زدگان و روستاییان آغاز شده، به زودی آن‌ها را اسکان می‌دهیم. اما شواهد چیز دیگری می‌گویند؛ این وعده‌ها جنسش از‌‌ همان تو خالی‌های قدیمی است. خرمشهر را آباد می‌کنیم، بم را چنین و چنان می‌کنیم، اهر و هریس و ورزقان را هم!

به خواندن ادامه دهید

وقتی رضا پهلوی با یک نامه درس اتحاد می‌دهد

همین چند روز پیش بود که خبری ناراحت کننده شنیدیم. انتقال میر حسین به بیمارستان برای مشکل قلبی. خبر باعث ناراحتی بسیاری ایرانیان شد. اما متاسفانه این خبر هم باعث شد عده‌ای سعی در ایجاد تنش و تفرقه کنند. عده‌ای به بهانهٔ طرفداری از پهلوی به میرحسین پریدند و وی و هوادارانش را مورد حمله قرار دادند، عده‌ای سایری وابسته به رژیم و بعضی مخالفان که در دام این اختلاف افکنی افتادند. به موسوی هر اتهامی وارد است باید پاسخگو باشد، ولی نه امروزی که مریض حال است و مردانه مقابل حکومت ایستاده. امروز تمامی مخالفان باید حامی هم باشند، در این مواقع حساس باید پشت هم باشیم و صف آرایی کنیم. این تو سر هم زدن‌ها را باید کنار گذاشت، دشمن واحد ما جمهوری اسلامی است که کمر همت به نابودی ایران بسته.
رضا پهلوی نامه‌ای به‌بان کی مون نوشت، نامه را می‌دانم خوانده‌اید. درود بر او که بار دیگر با حمایت از میرحسینی که کنار مردم ایستاده درس اتحاد به اپوزیسیون، طرفداران و مخالفانش داد.

خاتمی و دغدغه ی آزادی زندانیان سیاسی!؟

   خاتمی جان نمی‌توانم بگویم دغدغهٔ زندانیان سیاسی را نداری. در هر حال انسان از سنگ که نیست، این‌هایی که حالا پشت دیوار‌های اوین‌اند دوستان تو بودند و هستند؛ اما اینکه آزادی آن‌ها دغدغهٔ اصلی تو باشد کمی مغرضانه است، چرا؟ چون که تو اینگونه نشان ندادی. در زمان اوج قدرتت در دوران هشت ساله ریاست جمهوری آن بلا‌ها را سر یارانت آوردند، چه کردی!؟ قتل‌های زنجیره‌ای کردند، چه کردی؟ حوادث کوی دانشگاه اتفاق افتاد، چه کردی؟ هوادارانت را کشتند و زندان انداختند. نمی‌گویم کاری نکردی، واکنش نشان دادی اما رئیس جمهور مملکت بودی نه سیب زمینی و هر کس جای تو بود واکنش نشان می‌داد. در زمان زمامداری تو جنایات اتفاق افتاد. حکومت می‌کشت و جنایت می‌کرد و تو می‌رفتی در افکار عمومی و جامعهٔ جهانی برایش آبرو جمع می‌کردی! به خواندن ادامه دهید

چرا جاوید شاه؟

مستند از تهران تا قاهره را دیدیم، شاید از تیتر ایراد بگیرید اما بگذارید بگویم.

حقایق تاریخ را دیدیم، حقایقی که قبلا هم شنیده یا دیده بودیم، اما اینگونه که در چند ساعت کنار هم ردیف می‌شوند حال دیگری دارد. دیدیم که شاه می‌خواست ایران را جز پنج کشور ثروتمند دنیا کند، دیدیم که خطاب به قدرتهای غربی می‌گفت شما قیمت‌ها را بالا ببرید قیمت نفت هم بالا می‌رود. اصلا دیدید چه زیبا انگلیسی صحبت می‌کرد؛ اول اشخاص حال حاضر مملکت هنگام شنیدن انگلیسی سر تکان می‌دهند. افسوس، آن هنگام مردم کوچه و بازار هم با خبرنگار خارجی انگلیسی صحبت می‌کردند، حال چه!؟

بسیار دردناک بود اذیتی که آمریکایی‌ها بر او روا داشتند، فرانسه خمینی را در پر قو نگاه می‌داشت تمام امکانات یک انقلاب را هم در اختیارش گذاشته بودند اما شاه را نمی‌پذیرفت. اجازهٔ سخن گفتن و پیام فرستادن به او نمی‌دادند. دست انور سادات درد نکند، وفادار بود. به خواندن ادامه دهید

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

ساوالان

A passion for Perfection

شبهای بی سحر

تا ریشه در آبست امید ثمری هست