بازخوانی یک رنجنامه؛ تجاوز حسین طائب و پاسداران به بهاره

در آستانه انتصابات پیشِ رو و برپایی سیرک انتخاباتی حکومت، شاید بد نباشد نگاهی داشته باشیم به نتایج انتصابات سال ۸۸، نگاهی به جنایات حکومت و درد‌ها و رنجهای فراوانی که بر این مردم روا داشته شد. بازخوانی درد‌ها بسیار عذاب آور و سخت است اما باید یادآوری کرد به مبلغان سیرک حکومت که شرف داشته باشند، که خیانت نکنند به کسانی که زندگیشان تباه شد پس از رویدادهای چهار سال پیش، که از خون کشته‌ها به راحتی عبور نکنند.

بهاره مقامی، خانم معلمی که در جریان اعتراضات در مقابل مسجد قبا دستگیر شد و توسط حسین طائب و جمعی از پاسداران مورد تجاوز قرار گرفت. پس از افشاگری‌ها وبلاگ شخصی وی توسط ارتش سایبری هک شد. نگاهی بیاندازیم به زجرنامهٔ دردآور خانم معلم:651

بیست و هشت ساله‌ام، نامم بهاره مقامی است و دیگر هیچ چیزی برایم باقی نمانده که بخواهم به امید آن نامم را پنهان کنم. همه آنهایی که روزی برایم مهم بودند را از دست داده‌ام، اقوام و دوستان، آشنا و همسایه، همکار و هم قطار، همه و همه را از دست داده‌ام. همه چیزم را نامردان نامردانه ربودند، زندگیم را. حال که جلای وطن کرده‌ام، می‌خواهم برای یک بار هم که شده، دردم را با کسی قسمت کنم. از همه دوستان دیگری هم که سرنوشت دردناکی چون من داشته‌اند می‌خواهم که بنویسند. بنویسند که بر آن‌ها چه گذشته. اگر هم از بیم جان یا آبرو نمی‌توانند اسمشان را بگویند، با اسم مستعار بنویسند. بنویسند تا تاریخ بداند که بر نسل ما چه گذشت، بر نسل غم. تا آیندگانی که در آزادی در ایران زندگی خواهند کرد بدانند که این آزادی به چه قیمتی به دست آمده، به بهای چه جانهای سوخته، چه امیدهای بر باد رفته، چه کمر‌های شکسته و زانوان خمیده. ادامهٔ نوشته

با مدیریت امام زمان و به برکت ایام فاطمیه، آمار کشته‌های زلزله از ۴۰ نفر به هیچ کاهش پیدا کرد!

یکی دو ساعت از زمان وقوع زلزله که گذشت رسانه‌های داخلی خبر کشته شدن ۴۰ نفر از هموطنانمان را اعلام کردند، منتها حالا پس از گذشت ساعاتی اعلام کردند که زلزله تلفاتی نداشته. به احتمال زیاد نبود تلفات جانی در ایران دروغ و خیانتی دیگر از جانب این رسانه هاست، چرا که در پاکستان با آنکه مرکز زمین لرزه نبوده دست کم ۲۱ تن جان خود را از دست داده‌اند.
از سوی دیگر وقتی شاهدین عینی از نبود امدادرسان در بسیاری مناطق روستایی زلزله زده می‌گویند، معاون دانشگاه علوم پزشکی زاهدان در مصاحبه با شبکه خبر گفت هیچ نیازی به کمک نیست.
به نظر می‌رسد با توجه به نزدیکی انتصابات فرمایشی و همچنین ایام فاطمیه حکومت باز هم درصدد پوشاندن واقعیات زلزله همچون زلزله آذربایجان و بوشهر برآمده، آن هم در حالی که تمام دنیا مشغول پوشش خبری این زلزله پرقدرت در فلات ایران هستند.

حفظ آثار باستانی توسط میراث فرهنگی جمهوری اسلامی

asare bastani

نعیمه اشراقی، در فیسبوک خود استارت انتخابات با خاتمی را می‌زند

وی که چند صباحی است خبرهای در رابطه با آمدن خاتمی را در فیسبوک خود منتشر می‌کند و از به احتمال زیاد کاندید شدن خاتمی گفته بود اینبار در یک نظرسنجی پرسید بین خاتمی و مشایی به کدام رای می‌دهید!

599112_10151547460440309_1269537553_n

اغتشاشیدم به نظامی که گذشته‌اش را قبول ندارد و خود را مردود دانسته

جا داره در ایام الله زجر و فرا رسیدن سی و چهارمین زمستان انقلاب، همچنین همزمان با افتضاحات پیش آمده در مجلس شورای اسلامی و بی‌آبرو‌تر شدن بی‌آبرویان یادی کنیم از فرجام روسای نظام پرخیر و برکت و خانه رئیس جمهور خراب کن جمهوری اسلامی.

نظام مقدس و پربرکت

دولت موقت بازرگان؛ با عمام به تیپ و تاپ هم زدند، البته در زمان انقلاب نظرشان به هم نزدیک بود. در آخِر هم خارجی شدند رفت.

منتخب جمهور مردم، بنی صدر؛ دستبوس عمام، با عمام یکسری جریانات پیش اومد، مجلس به لقاءالله پیوند داد ایشون را و فراری گشتن. ایشون هم با عمام جی جی باجی بودند البته.

جناب رجایی آمدن، بووومب.

دولت آغا؛ رئیسش که خودِ شخصِ ناشخیصش باشد تبدیل به نماینده خدا بر روی زمین و رهبر مسلمانان جهان گشته، یعنی تنها رئیس جمهوری هستند که جان سالم به در برده‌اند در این نظام، البته تا حال. از اینرو حس می‌کنم باید تبریک گفت به این موزمار، خوب قِسِر در رفته! نخست وزیرش هم از سران فتنه هست اکنون در حصر به سر می‌برد.

علی اکبر هاشمی رفسنجانی؛ از پایه گذاران عنقلاب اسلامی و به رهبری رسان سدعلی خامنه‌ای به همراه هزار و یک عناوین القاب دیگر. ایشان در امتحان ۸۸ مردود گشت و من جمله خواص بی‌بصیرت هستن اکنون. از ریاست مجلس خبرگان نیز چندی پیش به بیرون هدایت شد. کلا جایی در نظام ندارد، هرازچندگاهی چیزی می‌گوید صرف اینکه گفته باشد این انقلاب از فرزند من عزیز‌تر است، داغانش کردید بس کنید جان مادرتان.

سید محمد خاتمی؛ شریک دزد و رفیق قافله، از ارادتمندان به اصل نظام و دوستان سران فتنه. منافق و خارجی و خائن و این‌ها خطاب می‌شوند. شانس آورده‌اند تا حال که ایشون زندانی حصری حمله‌ای چیزی بهشان نشده. وَ اِلا همراهان پیشینش حال چندان وضعیت جالبی ندارند.

محمود احمدی‌نژاد، دروغ گویی که دو دوره با تقلبات گسترده، حمایت آقازاده مجتبی، نزدیک بودن نظر رهبری بهش و کلی کشت و کشتار و قتل و تجاوز و سرکوب مردم به ریاست جمهوری رسید. این بابا چندی است به سیم آخِر زده و گویی از سرنوشت روسای پیشین درس گرفته. در پی مدرک جمع کردن و هرازچندگاهی رو کردنشان است، شاهکارش دیروز در طویله شورای اسلامی بود که هرچی آبرو برای نظام مانده بود برد. مدتی می‌گذرد که منحرف و اطرافیانش انحرافی نام گرفته‌اند، دیروز هم به مجاهدین خلق و خارجی وصل شد. به نظر می‌رسد معاند و محارب هم از دیگر صفات ایشان در آینده‌ای نه چندان دور باشد.

حال چه ماند از این انقلاب؟ همه مردود و خطاکار و خائن و خارجی و منافق و فتنه گر و بی‌بصیرت شدند که! اغتشاشیدم به نظامی که گذشته خود را قبول ندارد و خود خودش را مردود می‌داند.

روسای نظام

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه، ای بزرگان وطن بهرِ خدا داد کنید

مدتی است موضوع شورای ملی ایرانیان مطرح شده. حمایت بسیاری از این شورا از طرف مردم صورت گرفته اما مخالفت‌هایی هم شده. خطابم با کسانی است که در پی کوبیدن این شورا هستند.
مدتهاست تنها صدای مخالف جمهوری اسلامی در دیدار با نمایندگان و پارلمان‌های کشورهای اروپایی و غرب مجاهدین هستند. اصلاح طلبان و شورای هماهنگی ترمز اعتراضات هم جلساتی برگزار کرده‌اند، اما آن‌ها معتقد به این نظام هستند.
حال صدای دیگری پیدا شده، شاهزاده‌ای که میان مردم اعتبار دارد، همچنین در دنیا. نمی‌توان گفت میان ایرانیان اعتبار ندارد، از او و به پدرش با احترام یاد می‌شود، همچنان وی را ولیعهد صدا می‌زنند، در همیاری شورای ملی به اعتبار شاهزاده طی چند روز نیم میلیون دلار کمک جمع شد، این‌ها نشان از اعتبار هست اما طبیعتا مخالفانی نیز دارد. در دنیا نیز همه جا از او بعنوان شاهزاده یاد می‌شود، پس از راه افتادن قطار شورای ملی که به همت وی انجام شد و البته به درخواست مردم برای اینکه شاهزاده دست به کار شود با پارلمان اروپا و پارمان انگلیس جلسه برگزار شد. این شورا صدایی از ایرانیان شده برای صحبت با کشورهای خارجی که بگوید مردم مخالف این نظام هستند، جنگ نمی‌خواهند و تلاش ما برای رسیدن به حق رای و انتخابات و آزاد کردن ایران از چنگال این حکومت ستمگر است. شورای ملی
ادامهٔ نوشته

صحبت از انتخابات ممنوع، کفن جوانان وطن هنوز تازه و ایران داغدار است

باز هم خرداد نزدیک است و دوز و کلک و فریب از راه می‌رسد. باز هم خرداد است و بوی بازی‌های کثیف سیاسی به مشام می‌رسد. باز هم خرداد است و به خیالشان مردم را خر خواهیم کرد، با چه؟ با چارتا وعده وعید، فضای آزاد، بیشتر کردن یارانه و البته کمک اپوزیسیون جعلی.
سال ۹۰ آمدند انتخابات مجلس برگذار کنند. خزعلی شد اپوزیسیون، مطهری هم شد کاندیدای اپوزیسیون، مردم بروید تک رای اعتراضی، مردم بروید آبرو برای نظام جمع کنید، مردم بروید و پا روی خون جوانان این مرز و بوم بگذارید. مردم نرفتند، خاتمی رفت. مردم گفتند صدامان در نمی‌آید درست ولی آقا جان هنوز انقدر بی‌غیرت نشدیم خیانت کنیم، دو سال پیش از یادمان نرفته چطور ما را به بازی گرفتند، چطور ما را تحقیر کردند، چطور زدند و بردند و کشتند.
چند ماه دیگر انتخابات است، حکومت و اپوزیسیون جعلی به هول و ولا افتاده. گفته‌های حکومت که دیگر برامان تکراری شده. حالا حکومتیان و معتقدین به نظام بزک شده با نام اپوزیسیون در پی داغ کردن تنور انتخاباتند، برای مجلس خزعلی داغ می‌کرد، ریاست جمهوری بزرگ‌تر است، امیرارجمند و رفقایش تنور داغ کنند. ادامهٔ نوشته

ما را چه به بدختی لبنان و فلسطین، جایی که وطن یکسره در آه و فغان است

کمی مرور تاریخ کنیم. جنگ شد، جنگ هشت ساله، چه بسیار ایرانیانی که زیر بمب‌های صدام کشته شدند، چه بسیار کودکانی که چشم باز نکرده هنوز به دنیا نیامده آسیب دیدند، چه بسیار مردمانی که شیمیایی شدند، هنوز هم که هنوزه آثار این جنگ مشهود است. در جنگ، اسرائیل غاصب و صهیونیست، حاضر شد، نیروهای آموزش دیده ایرانی اسرائیلی ساکن در اسرائیل را برای کمک به ارتش ایران راهی جنگ کند، به ایران سلاح داد، نیروگاه اوسیراک عراق را بمباران کرد اما‌‌ همان هنگام نیروهای فلسطینی برای صدام و ضد ایران می‌جنگیدند.
حملهٔ آمریکا به عراق و دستگیری صدام و اعدامش فلسطین را در غم و ماتم و عزا فرو برد، صدام جانی شهید فلسطینیان شد و ایران و ایرانی مورد نفرتشان. دیگر می‌دانیم دو کشور جهان عرب که بسیار از ایران و ایرانی نفرت دارند و حتی تشنه به خونمان هستند، فلسطین و لبنان‌اند. ادامهٔ نوشته

فردا روزی بگویند میرحسین مُرد چه خواهیم کرد!؟

سعی می‌کنم خلاصه و سریع بگم که حال خوندن داشته باشید پس یه فلش بک به گذشته بزنیم. فردای انتخابات؛ نتایج اعلام شده، مردم در بهت و حیرت و آماده برای اعتراض. در خیابان و جامعه و دوست و آشنا شایعه به سرعت پخش شده و دهان به دهان می‌چرخد. شایعه پشت شایعه؛ «می‌گن موسوی رو گرفتن» ولی «من شنیدیم تو خونش زندانیش کردن». چند روز اول پس از انتخابات همین گونه بود، هر روز شایعه‌ای می‌شنیدیم، ولی تا ۲۵ خرداد خوشبختانه بر همگان ثابت شد که موسوی صحیح و سالم است.

نوبت بعدی برای اینکه بشنویم موسوی و کروبی را می‌خواهند دستگیر کنند روز ایران بود. خبرگزاری العربیه خبر فوری را درج کرد مبنی بر اینکه پس از اعتراضات امروز قرار است موسوی و کروبی دستگیر شوند. خبری که حقیقت پیدا نکرد.
بگذیم، برسیم به حماسه ۲۵ بهمن. بازار شایعات در این روز تا هفته‌ها بعد داغ‌تر از همیشه بود. روز اعتراضات اجازه پیوستن میرحسین به مردم را ندادند.‌‌ همان شب شایعات دستگیری باز پخش شد. هر لحظه چیزی تازه می‌شنیدیم. شایعاتی که خودتان می‌دانید و من هم می‌دانم ادامه و ادامه یافت. مردم در بلاتکلیفی بودند. انقدر شایعه آمد که حساسیت کمتر و کمتر شد، آخر سر وبسایت وزین! کلمه اعلام کرد موسوی و کروبی دستگیر و به زندان حشمتیه منتقل شدند. مردم عصبی شدند، چه کنیم؟ چاره‌ای نیست باید منتظر فراخوان اعتراضات روزانه تا آزادی موسوی و کروبی ماند. اما دریغ از یک فراخوان درست و درمان. چند روزی گذشت و حساسیت باز هم کم شد و عصبانیت هم فروکش کرد. ادامهٔ نوشته

دیگر کسی به امید فردایی بهتر، شب‌ها سر بر بالش نمی‌گذارد

هر روز بد‌تر از دیروز. چند وقتی هست فردای خوبی رو نمی‌بینیم، مردم در ناامیدی کامل. دیگه همه فهمیدیم امکان نداره بخوابیم و فردا خبر خوبی بشنویم. کابوس مردمان مملکت این شده مبادا فردا که بلند شیم باز قیمت‌ها بره بالا، کابوس شرمندگی پیش خانواده، کابوس اینکه با خرید چهار قلم جنس جیبش خالی شود؛ یه نگاه به اجناسی که خریده و این همه عرق ریختم، بدبختی کشیدم، ارزشش همینا بودن!؟ چند روز پیش رفتم سر کوچه یه چی از مغازه بخرم، صاحب مغازه گفت نگاه ببین چقدر قیمتش شد همین یه ذره؛ همسایه مون رو هم اونجا دیدم، بعد اینکه رفت مغازه دار گفت بنده خدا نیم ساعت پیش اومد خرید کرد دید پولش نرسید، رفت و دوباره برگشت، بالا رفتن قیمتا دیگه داره ساعتی می‌شه، هرکی میاد یه چی می‌گیره زیرلب غر می‌زنه و از بدبختی ناله می‌کنه.
از اونور بازار طلا و دلار و گوشت و مرغ؛ همه دیگه ازش خبر داریم، پول مملکت پشیزی ارزش نداره، ساعت به ساعت ارزشش کم می‌شه، ساعت به ساعت می‌ره رو قیمتا، شواهد هم می‌گه ساعت به ساعت به جنگ نزدیک می‌شیم. ادامهٔ نوشته

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

ساوالان

A passion for Perfection

شبهای بی سحر

تا ریشه در آبست امید ثمری هست