اشک‌های رضا پهلوی برای ندا

 

 

شاید این تصاویر را قبلا ندیده باشید، اما احتمالا برایتان آشنا می‌آید. چرا که دو گروه زیاد از تصویر اشک ریختن رضا پهلوی برای تمسخر وی استفاده می‌کنند. این اشک‌ها برای شهیدان راه آزادی افتخار است، نه مایهٔ خجالت که مسخره‌اش کنند. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

فردا روزی بگویند میرحسین مُرد چه خواهیم کرد!؟

سعی می‌کنم خلاصه و سریع بگم که حال خوندن داشته باشید پس یه فلش بک به گذشته بزنیم. فردای انتخابات؛ نتایج اعلام شده، مردم در بهت و حیرت و آماده برای اعتراض. در خیابان و جامعه و دوست و آشنا شایعه به سرعت پخش شده و دهان به دهان می‌چرخد. شایعه پشت شایعه؛ «می‌گن موسوی رو گرفتن» ولی «من شنیدیم تو خونش زندانیش کردن». چند روز اول پس از انتخابات همین گونه بود، هر روز شایعه‌ای می‌شنیدیم، ولی تا ۲۵ خرداد خوشبختانه بر همگان ثابت شد که موسوی صحیح و سالم است.

نوبت بعدی برای اینکه بشنویم موسوی و کروبی را می‌خواهند دستگیر کنند روز ایران بود. خبرگزاری العربیه خبر فوری را درج کرد مبنی بر اینکه پس از اعتراضات امروز قرار است موسوی و کروبی دستگیر شوند. خبری که حقیقت پیدا نکرد.
بگذیم، برسیم به حماسه ۲۵ بهمن. بازار شایعات در این روز تا هفته‌ها بعد داغ‌تر از همیشه بود. روز اعتراضات اجازه پیوستن میرحسین به مردم را ندادند.‌‌ همان شب شایعات دستگیری باز پخش شد. هر لحظه چیزی تازه می‌شنیدیم. شایعاتی که خودتان می‌دانید و من هم می‌دانم ادامه و ادامه یافت. مردم در بلاتکلیفی بودند. انقدر شایعه آمد که حساسیت کمتر و کمتر شد، آخر سر وبسایت وزین! کلمه اعلام کرد موسوی و کروبی دستگیر و به زندان حشمتیه منتقل شدند. مردم عصبی شدند، چه کنیم؟ چاره‌ای نیست باید منتظر فراخوان اعتراضات روزانه تا آزادی موسوی و کروبی ماند. اما دریغ از یک فراخوان درست و درمان. چند روزی گذشت و حساسیت باز هم کم شد و عصبانیت هم فروکش کرد. به خواندن ادامه دهید

دیگر کسی به امید فردایی بهتر، شب‌ها سر بر بالش نمی‌گذارد

هر روز بد‌تر از دیروز. چند وقتی هست فردای خوبی رو نمی‌بینیم، مردم در ناامیدی کامل. دیگه همه فهمیدیم امکان نداره بخوابیم و فردا خبر خوبی بشنویم. کابوس مردمان مملکت این شده مبادا فردا که بلند شیم باز قیمت‌ها بره بالا، کابوس شرمندگی پیش خانواده، کابوس اینکه با خرید چهار قلم جنس جیبش خالی شود؛ یه نگاه به اجناسی که خریده و این همه عرق ریختم، بدبختی کشیدم، ارزشش همینا بودن!؟ چند روز پیش رفتم سر کوچه یه چی از مغازه بخرم، صاحب مغازه گفت نگاه ببین چقدر قیمتش شد همین یه ذره؛ همسایه مون رو هم اونجا دیدم، بعد اینکه رفت مغازه دار گفت بنده خدا نیم ساعت پیش اومد خرید کرد دید پولش نرسید، رفت و دوباره برگشت، بالا رفتن قیمتا دیگه داره ساعتی می‌شه، هرکی میاد یه چی می‌گیره زیرلب غر می‌زنه و از بدبختی ناله می‌کنه.
از اونور بازار طلا و دلار و گوشت و مرغ؛ همه دیگه ازش خبر داریم، پول مملکت پشیزی ارزش نداره، ساعت به ساعت ارزشش کم می‌شه، ساعت به ساعت می‌ره رو قیمتا، شواهد هم می‌گه ساعت به ساعت به جنگ نزدیک می‌شیم. به خواندن ادامه دهید

وقتی رضا پهلوی با یک نامه درس اتحاد می‌دهد

همین چند روز پیش بود که خبری ناراحت کننده شنیدیم. انتقال میر حسین به بیمارستان برای مشکل قلبی. خبر باعث ناراحتی بسیاری ایرانیان شد. اما متاسفانه این خبر هم باعث شد عده‌ای سعی در ایجاد تنش و تفرقه کنند. عده‌ای به بهانهٔ طرفداری از پهلوی به میرحسین پریدند و وی و هوادارانش را مورد حمله قرار دادند، عده‌ای سایری وابسته به رژیم و بعضی مخالفان که در دام این اختلاف افکنی افتادند. به موسوی هر اتهامی وارد است باید پاسخگو باشد، ولی نه امروزی که مریض حال است و مردانه مقابل حکومت ایستاده. امروز تمامی مخالفان باید حامی هم باشند، در این مواقع حساس باید پشت هم باشیم و صف آرایی کنیم. این تو سر هم زدن‌ها را باید کنار گذاشت، دشمن واحد ما جمهوری اسلامی است که کمر همت به نابودی ایران بسته.
رضا پهلوی نامه‌ای به‌بان کی مون نوشت، نامه را می‌دانم خوانده‌اید. درود بر او که بار دیگر با حمایت از میرحسینی که کنار مردم ایستاده درس اتحاد به اپوزیسیون، طرفداران و مخالفانش داد.

جمهوری اسلامی بر مسند حکومت، میهن در خطر جنگ و اپوزیسیون همچنان درگیر

جونم براتون بگه که حدود یک هفته‌ای می‌شد می‌خواستم اندرباب صحبت‌هایی که پیرامون خطر جنگ هست مطلبی بنویسم ولی نمی‌تونستم. یه بار شروع می‌کردم، تا می‌خواستم بنویسم هان ای ایرانیان ایران اندر بلاست گوش می‌دادم دیگه نمی‌تونستم، یه بار همین شعری که رو وبلاگ پخش می‌شه، یه بار ایران زمین، یه بار وطن، سرتون رو درد نیارم کلا حالمان گرفته بود.
من نمی‌تونم تیتر خوب بزنم، کلا کم گوی گزیده گوی چون در بلد نیستم، آدم پر حرفیم، موتور حرف زدنم روشن شه ایست تو کارم نیست، ولی اینبار حرفم نمی‌اومد. چی بگم آخه؟ نوشته تحلیلی بنویسم، بگم که آقا جنگ نزدیکه، اگر جنگ بشه این می‌شه، اون می‌شه، خطر تجزیه هست، خطر ویرانی هست، خودتون می‌دونید دیگه! خلاصه فکر کنم اینبار تمام حرفام رو تو تیتر زدم، پس می‌خوام باهاتون درددل کنم و حال و حوصله تحلیل ندارم، به سنت پیشینم می‌خوام باز غر بزنم. به خواندن ادامه دهید

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

ساوالان

A passion for Perfection

شبهای بی سحر

تا ریشه در آبست امید ثمری هست