دو راهی شرف یا خفت انتخاب با شماست!

یک داستان واقعی*: چندی بود که یکی از ماموران حراست در اتاقک ورودی دانشگاه به دانشجویان دختر بدحجاب تعرض می‌کرد. هیچ‌کدام از اعتراضات دانشجویی موثر واقع نشده بود و حتی در آخرین تحصن در محوطه‌ی دانشگاه، خیلی از دانشجویان کتک خورده بودند و اخراج شدند. برخی دانشجویان تصمیم گرفتند که دیگر به دانشگاه نروند تا شاید با لغو شدن کلاسها آن مامور حراست اخراج شود. ولی عده‌ای از دانشجویان می‌گفتند: – «این مامور حراست همین را می‌خواهد تا فقط دخترهای چادری به دانشگاه بروند.» – «باید با چادر برویم دانشگاه تا به آن مامور حراست دهن کجی کنیم.» – «مگر یادتان نیست آن دفعه که وارد شدیم ولی بعدش تحصن کردیم، چقدر آبروی حراست رفت؟» – «آن سال که مامور حراست به زور از یکی لب گرفت و نرفتیم دانشگاه، به جایش این ماموری آمد که همه را انگشت میکند! اگر نرویم دانشگاه یکی بدتر از این می‌آید.» – «من می‌روم دانشگاه چون ۱ درصد امیدوارم که آن مامور امروز کار بدی نکند.» – «تو که می‌خواهی بروی خارج و مثل ما نمی‌خواهی اینجا زندگی کنی که به مدرک دانشگاه احتیاج داشته باشی.» – «چرا پای آنهایی که آن دفعه کتک خوردند و اخراج شدند را وسط می‌کشید؟ از کجا می‌دانید اگر آنها بودند الآن چادر نمی‌پوشیدند؟» – «اگر هم ما نرویم، خیلی‌های دیگر می‌روند.» – «درست است که مامور حراست می‌گوید که دوست دارد ما چادر بپوشیم، ولی در واقع همین را می‌خواهد که ما دانشگاه نرویم.» – «برای من انگشت شدن یا چادر پوشیدن مهم نیست. همین که بتوانم بروم دانشگاه تا شاید شغلی پیدا کنم برایم کافی است. من آدم ایده‌آل‌گرایی نیستم.» – «باید امروز همه چادر بپوشیم. انتخاب ما بین بد و بدتر است.» دانشجویی زیبا و شیک پوش عصبانی شد و گفت: «پس حرمت نفس‌تان چه می‌شود؟ چگونه می‌توانید اجازه دهید که تحقیر شوید؟»

IMG10560957

کسی جوابی نداد … . بیشتر دانشجوها چادری را سرشان کردند و به ترتیب وارد اتاقک حراست شدند. با هر قدمی که دختر شیک‌پوش از دانشگاه دور می‌شد، صدای منقطع جیغ‌های خفیفی از اتاقک حراست به گوشش می‌رسید. ولی نایستاد؛ با گامهایی استوار‌‌تر از همیشه و سرافراز از کشتارگاه دور شد، چرا که نه گوسفند بود و نه بازیچه دستهای آلوده مامور حراست. *: انتخابات ۹۲در حقیقت برای انتخاب رئیس جمهور نیست! انتخاب بین حرمت نفس و خفت است؛ انتخاب شخصی است بین عزت نفس و تحقیر؛ معیار و میزان سنجش شرافت است؛ انتخابی است که نشان می‌دهد هر شخص چقدر برای خودش ارزش و احترام قائل است  

روباه

Advertisements

آغاز به کار پیج بیست و یکم خرداد در فیسبوک

در راستای دعوت جمعی وبلاگ نویسان و فعالین برای اعتراض در روز بیست و یکم خرداد ماه، از امروز پیج فیسبوکی این فراخوان نیز کار خود را آغاز کرد. اطلاع رسانی در مورد اعتراض در این صفحه منتشر خواهد شد. بسیاری پیج های فیسبوکی دیگر نیز با این فراخوان همراه شده اند، از دیگر ادمین های گروه ها و پیج های بزرگ نیز درخواست میشود در این حرکت همراه شوند. رسانه شمایید.

پیج بیست و یکم خرداد https://www.facebook.com/21Khordad

21

و بازهم خردادی دیگر، همراه شو عزیز!

iran-2

باز هم خرداد رسید، خردادی که بسیاری رویدادهای مهم در مملکت ما در این چند دهه سیاه را در خود جای داده، خردادی که همواره پرحادثه بوده. این خرداد هم آمد.
با دو رویداد مهم در کشور
یکی سیرک انتخاباتی را خواهیم داشت، پس از انتصابات سال 88 نشان داده شد دلخوش به صندوق رای نمیتوانیم باشیم، باز آن دوره موسوی و کروبی بودند میان کاندیداها و حرف مردم را زدند، حال چه؟ حکومت هم با رد صلاحیت ها و محدودیت هایی که اعمال میکند مشخص است که انتخاب بی دردسر و بی حضور مردم را به هرچیزی ترجیح میدهد. نباید بگذاریم اینگونه آسان محبوب آقا رئیس جمهور شود بی هیچ هزینه ای براشان، به حرمت حماسه هایی که با نادیده گرفتن رایمان در دوره قبل به پا کردیم نباید گذاشت، خیر سرمان همان مردمیم.
از سوی دیگر مشخص شدن صعود تیم ملی به جام جهانی نیز به این خرداد کشیده شده. فوتبال همیشه برای مردم ایران مهم بوده، چه بسیار خنده ها و شادی ها و اشک ها و غم هایی که با پیروزی یا شکست تیم ملی داشتیم. هربار که تیم ملی به جام جهانی رفت خیابان ها غلغله شد، مردم برای شادی به خیابان ها ریختند. پس از آنکه ایران استرالیا را شکست داد و همین گذشته نه چندان دور، پس از شکست دادن بحرین. همواره در این چند بازی آخر مردم با هر برد و نزدیک تر شدن صعود ایران به خیابان ها ریخته اند.
حال فرصتی طلایی برای ما پیش آمده، بازی دو تیم ایران و لبنان در ورزشگاه آزادی در روز بیست و یکم خرداد، بازی بسیار حساس و سرنوشت سازی برای صعود خواهد بود، تازه بازی هم با لبنان است. شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران را در آن روزهای به یاد ماندی یادتان هست؟
اگر ایران ببرد که چه عالی میشود و مردم برای شادی به خیابان ها خواهند ریخت، و اگر زبانم لال پیروز نباشد خشم و عصبانیت مردم را در بر خواهد گرفت، از هر دوی اینها میشود استفاده کرد به همراه شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران که یک حرکت اعتراضی در جامعه شکل گیرد. خصوصا حالا که سعید جلیلی که به احتمال قریب به یقین کاندیدای محبوب آقا هست و تمام هم و غمش لبنان و فلسطین میباشد نه مردم درمانده ایران، در همایش هایش تا چشم میدید پرچم فلسطین و حزب الله بود نه پرچم ایران با نشان جمهوری اسلامی خودشان.
فعالین سیاسی، گروه ها، دوستان بالاترینی، ادمین های گروه های بزرگ فیسبوکی، مخالفین وضعیت موجود و این حکومت؛ فرصتی طلایی پیش آمده، مردم در کوچه و خیابان و بازار و تاکسی و اینور و آنور، همه میگویند این انتخابات شلوغی در بر خواهد داشت، جامعه که مدتهاست پویای و تحرک ندارد و در رکود گیر افتاده منتظر یک جرقه است، پس میتوان استفاده کرد.

همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود

عارف و رضایی زیرِ نعلینهای خامنه‌ای در سیرکِ انتخاباتی…..!

khamenei

محمدرضا عارف، همه آن را میشناسیم. معاونِ رئیس جمهور، وزیرِ پست و تلگراف، عضو مجمعِ تشخیص مصلحت نظام و کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری. اصلاح طلبانِ گردن کلفت که رد صلاحیت شده اند، این عارف مانده. عارفی که ادعا کرد تقلبی در انتخابات سال ۸۸ صورت نگرفته، عارفی که اشک ریخت برای ذکر مصیبت آقا، عارفی که مواضعش در سیاست خارجی و رابطه با آمریکا با رهبر یکی است. عارفی که ذره ای از نظام روی برنگردانده، اما فقط چون نام اصلاح طلب رویش است، فقط چون از خاتمی گفته او هم تحمل نمیشود.

شاهد بودیم برنامه ی وی در شبکه جام جم جمهوری اسلامی نیمه تمام ماند. پوسترهای او نیز از برخی نقاط شهر جمع شده اند، این تازه اول کار است. مطمئن باشید در ادامه‌ی کار بیشتر از این دست خبرها و مشکلاتی که برای وی از طرف حاکمیت درست میشود خواهیم شنید.

این عارف، با این دیدگاه تکرار میکنم فقط چون نام اصلاح طلب رویش مانده تحمل نمیشود، آخر اصلا چی را میخواهد اصلاح کند این شخص؟ او که تمام دیدگاه هایش با راس حکومت یکی است. اما او در حلقه خودی ها قدرت نظام پذیرفته نمیشود.

جالب اینجاست حتی اصلاح طلبان نیز وی را نامزد خود نمیدانند اما این اوضاعش هست، فقط پذیرفته شده که بگویند که یک اصلاح طلب هم در سیرکِ انتخاباتی بوده.

اینها به کنار، سخنان محسن رضایی در مورد شکایتِ یک پدرِ شهید از وضعیت هم سانسور میشود، محسن رضایی آقا محسن رضایی، او یک اپسیلون از نظام فاصله نگرفت، او هم دست به آبغوره گرفتنش برای آقا معرکه بوده، پسرش را نظام کشت صدایش در نیامد، آن یکه تاز عرصه ی بی ناموسی، ببینید کار به کجا رسیده که او را هم سانسور میکنند.

اصلاح طلبان گرامی هنوز دل به اصلاح خوش دارید؟

خانم شادی صدرِ؛ آنجا اروندرود است!

دختر جان، اون خوزستانی هایی که تو حالا ژست دفاع ازشان برداشتی، هشت سال زیر بمب و موشک و توپخانه دولت بعثی بودند، هشت سال جنگیدند، هشت سال شهید و اسیر و شیمیایی شدند که اروندرود اروندرود بماند، حال تو یک ذره بچه آنجا را شط العرب مینامی؟ ببینم جرات داری جلو همان خوزستانی ها این حرفا را بزنی؟ 
این همه هزینه داده نشد که یکی مثل شما با ژست حقوق بشر و وکالت مردم این خزعبلات را بلغور کنی. 
بعد از آنسو میگویی ایرانی لعنتی؟ قرن بیست و یکم راسیست بازی درمیاوری؟ لعنتی تو هستی که با اینکارها و نوکر بیگانه شده درصدد پاشیدن بذر نفرت میان ایرانیان هستی.
ما از چندجا باید بکشیم، از یکسو جمهوری اسلامی با آن سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کنش، از سوی دیگر شما مثلا مخالفان حکومت که در راستای همین سیاست گام برمیدارید. شرم بر تو و امثال تو باد که از هرفرصت کوچک و بزرگی استفاده میکنید برای ضربه زدن به این ایران در بلا و مصیبت گرفتار شده و ایرانیِ درمانده که حکومت اسلامی پا بر گلویش گذاشته و صدایش را بریده. 
هزاران فتنه ها ایران ما دیده نترسیده، گناه هر چه خائن را به آسانی نبخشیده. ایرانی و ایرانی همواره اینطور درمانده و ضعیف نخواهد بود که شما به راحتی بتوانید به این مملکت و مردمانش ضربه بزنید. 
تشت رسوایی شما مدت هاست از بام افتاده، دستتان آن هنگام که حمایت کردید از توافق کومله و دموکرات رو شد. همانجایی که این دو حزب اعلام داشتند چیزی به نام ملت ایران را قبول ندارند. 
روزهای خوب برای ایران خواهد رسید، در این دوران سیاه نامی سیاه از خود باقی نگذارید. شرم کنید و از پشت خنجر به هم میهنان گیرافتاده در زندان جمهوری اسلامیتان نزنید. 
البته این اقدامات از سوی این شخص و امثالشان سابقه دار بوده، یک نمونه شما را به خواندن این نوشتار توصیه میکنم.
وقتی برخی فعالین زنان و همجنسگراهای ایرانی برای «خلیج عربی» هورا کشیدند

چرا وبلاگی که یکی از مدیران بالا‌ترین از آن لینک ارسال کرده مسدود می‌شود!؟

متاسفانه شاهد بستن شدن وبلاگ هنری راییکا در وبسایت بالاترین بودیم. به دلیل نقض حقوق مولف و مصنف.

block

قانون حقوق مولف و مصنف مشخص است، آن را اینجا می‌آورم:

              بالاترین در موارد زیر اقدام به حذف یا فیلتر کردن لینک‌ها خواهد نمود:

۱-۳ لینک به مطالب یا عکس‌هایی که از وب‌سایت‌های دیگر کپی شده‌ باشند. لینک باید به مطلب وب‌سایت اصلی باشد.

 گزارش تخلف مربوط به این بند:«‌ لینک ناقض حق مولف و مصنف»

۱-۱-۳ وب‌سایت‌ها یا وبلاگ‌هایی که مطالب یا عکس‌های خود را از وب‌سایتهای دیگر کپی کنند، با جدیت در بالاترین مسدود خواهند شد. این کار برای حمایت از حقوق مولفین اصلی و همچنین جلوگیری از ارسال مطالب تکراری به بالاترین است.

۲-۱-۳ وب‌سایتهایی که مطالب را ترجمه می‌کنند یا به مطلب اصلی توضیحاتی اضافه می‌کنند شامل این قانون نمی‌باشند. به خواندن ادامه دهید

بازخوانی یک رنجنامه؛ تجاوز حسین طائب و پاسداران به بهاره

در آستانه انتصابات پیشِ رو و برپایی سیرک انتخاباتی حکومت، شاید بد نباشد نگاهی داشته باشیم به نتایج انتصابات سال ۸۸، نگاهی به جنایات حکومت و درد‌ها و رنجهای فراوانی که بر این مردم روا داشته شد. بازخوانی درد‌ها بسیار عذاب آور و سخت است اما باید یادآوری کرد به مبلغان سیرک حکومت که شرف داشته باشند، که خیانت نکنند به کسانی که زندگیشان تباه شد پس از رویدادهای چهار سال پیش، که از خون کشته‌ها به راحتی عبور نکنند.

بهاره مقامی، خانم معلمی که در جریان اعتراضات در مقابل مسجد قبا دستگیر شد و توسط حسین طائب و جمعی از پاسداران مورد تجاوز قرار گرفت. پس از افشاگری‌ها وبلاگ شخصی وی توسط ارتش سایبری هک شد. نگاهی بیاندازیم به زجرنامهٔ دردآور خانم معلم:651

بیست و هشت ساله‌ام، نامم بهاره مقامی است و دیگر هیچ چیزی برایم باقی نمانده که بخواهم به امید آن نامم را پنهان کنم. همه آنهایی که روزی برایم مهم بودند را از دست داده‌ام، اقوام و دوستان، آشنا و همسایه، همکار و هم قطار، همه و همه را از دست داده‌ام. همه چیزم را نامردان نامردانه ربودند، زندگیم را. حال که جلای وطن کرده‌ام، می‌خواهم برای یک بار هم که شده، دردم را با کسی قسمت کنم. از همه دوستان دیگری هم که سرنوشت دردناکی چون من داشته‌اند می‌خواهم که بنویسند. بنویسند که بر آن‌ها چه گذشته. اگر هم از بیم جان یا آبرو نمی‌توانند اسمشان را بگویند، با اسم مستعار بنویسند. بنویسند تا تاریخ بداند که بر نسل ما چه گذشت، بر نسل غم. تا آیندگانی که در آزادی در ایران زندگی خواهند کرد بدانند که این آزادی به چه قیمتی به دست آمده، به بهای چه جانهای سوخته، چه امیدهای بر باد رفته، چه کمر‌های شکسته و زانوان خمیده. به خواندن ادامه دهید

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

یک ایرانی ...

چشم سالم و عقل برای درک حقیقت کافی نیست؛ مهم، نگاه بی‌طرفانه و اندیشه‌ای به دور از تعصب است.

ساوالان

A passion for Perfection