روزی روزگاری تهران؛ ۲۵ بهمن ۸۹ | فریاد آزادی آزادی مردم

پس از مدت‌ها سکوت بار دیگر مردم به خیابان‌ها ریختند. اعتراضات از ساعت ۳ آغاز گشت و تا تاریکی هوا ادامه داشت، مردم خیال رفتن به خانه‌ها را نداشتند. پس از این روز همه در انتظار تظاهرات روزانه بر ضد حکومت بودند، اما بازی کثیف سیاست و خیانت وبسایت کلمه و پیج ۲۵ بهمن جلو ادامهٔ اعتراضات را گرفت. چرا که اینبار مردم حکومت را شدید هدف قرار دادند و جز به سرنگونی این نظام راضی نبودند. گرامی باد یاد این روز و یاد صانع ژاله و محمد مختاری

اغتشاشیدم به نظامی که گذشته‌اش را قبول ندارد و خود را مردود دانسته

جا داره در ایام الله زجر و فرا رسیدن سی و چهارمین زمستان انقلاب، همچنین همزمان با افتضاحات پیش آمده در مجلس شورای اسلامی و بی‌آبرو‌تر شدن بی‌آبرویان یادی کنیم از فرجام روسای نظام پرخیر و برکت و خانه رئیس جمهور خراب کن جمهوری اسلامی.

نظام مقدس و پربرکت

دولت موقت بازرگان؛ با عمام به تیپ و تاپ هم زدند، البته در زمان انقلاب نظرشان به هم نزدیک بود. در آخِر هم خارجی شدند رفت.

منتخب جمهور مردم، بنی صدر؛ دستبوس عمام، با عمام یکسری جریانات پیش اومد، مجلس به لقاءالله پیوند داد ایشون را و فراری گشتن. ایشون هم با عمام جی جی باجی بودند البته.

جناب رجایی آمدن، بووومب.

دولت آغا؛ رئیسش که خودِ شخصِ ناشخیصش باشد تبدیل به نماینده خدا بر روی زمین و رهبر مسلمانان جهان گشته، یعنی تنها رئیس جمهوری هستند که جان سالم به در برده‌اند در این نظام، البته تا حال. از اینرو حس می‌کنم باید تبریک گفت به این موزمار، خوب قِسِر در رفته! نخست وزیرش هم از سران فتنه هست اکنون در حصر به سر می‌برد.

علی اکبر هاشمی رفسنجانی؛ از پایه گذاران عنقلاب اسلامی و به رهبری رسان سدعلی خامنه‌ای به همراه هزار و یک عناوین القاب دیگر. ایشان در امتحان ۸۸ مردود گشت و من جمله خواص بی‌بصیرت هستن اکنون. از ریاست مجلس خبرگان نیز چندی پیش به بیرون هدایت شد. کلا جایی در نظام ندارد، هرازچندگاهی چیزی می‌گوید صرف اینکه گفته باشد این انقلاب از فرزند من عزیز‌تر است، داغانش کردید بس کنید جان مادرتان.

سید محمد خاتمی؛ شریک دزد و رفیق قافله، از ارادتمندان به اصل نظام و دوستان سران فتنه. منافق و خارجی و خائن و این‌ها خطاب می‌شوند. شانس آورده‌اند تا حال که ایشون زندانی حصری حمله‌ای چیزی بهشان نشده. وَ اِلا همراهان پیشینش حال چندان وضعیت جالبی ندارند.

محمود احمدی‌نژاد، دروغ گویی که دو دوره با تقلبات گسترده، حمایت آقازاده مجتبی، نزدیک بودن نظر رهبری بهش و کلی کشت و کشتار و قتل و تجاوز و سرکوب مردم به ریاست جمهوری رسید. این بابا چندی است به سیم آخِر زده و گویی از سرنوشت روسای پیشین درس گرفته. در پی مدرک جمع کردن و هرازچندگاهی رو کردنشان است، شاهکارش دیروز در طویله شورای اسلامی بود که هرچی آبرو برای نظام مانده بود برد. مدتی می‌گذرد که منحرف و اطرافیانش انحرافی نام گرفته‌اند، دیروز هم به مجاهدین خلق و خارجی وصل شد. به نظر می‌رسد معاند و محارب هم از دیگر صفات ایشان در آینده‌ای نه چندان دور باشد.

حال چه ماند از این انقلاب؟ همه مردود و خطاکار و خائن و خارجی و منافق و فتنه گر و بی‌بصیرت شدند که! اغتشاشیدم به نظامی که گذشته خود را قبول ندارد و خود خودش را مردود می‌داند.

روسای نظام

انقلاب به روایت تصویر؛ مردی گریان رفت و دیگری با «هیچی» آمد

نتیجهٔ آن اشک‌ها و هیچی را می‌بینیم. با آن اشک‌ها شادی را از این سرزمین برد، با هیچی هرچه سیاهی بود به مملکت آورد. سی سال گذشته، و دیگر انقلابی نمانده، فرزندان این انقلاب یا بوسیله همین انقلاب خورده شدند، یا از کردهٔ خود پشیمان و در صف مخالفان‌اند.

 

ادامهٔ نوشته

یادنامه دماوندیه برای فرشتهٔ آزادی | بی‌تفاوت شدیم، اما فراموشکار نه!

ندای مردم ایران

سوم بهمن زادروز نداست. سی خرداد بود او را کشتند. مثل برق و مثل طوفان گذشتا، عجب روزهایی بود. اعتراضات خیابانی، بوی دود و گاز اشک آور، ماسک و دستبند سبز، روز خیابان و شب پشت بام؛ این‌ها سدعلی را شدید شاکی کرد، اشکش را هم درآورد. در آن روز منحوس ۲۹ خرداد، فرمان قتل ایرانیان را صادر کرد. دنیا چشمش به ایران بود، این مملکت را چه می‌شود پس از سخنان آیت الله؟ ساعت ده شب، شهر منفجر می‌شود، اعلام حضور مردم برای شنبه ۳۰ خرداد.

۳۰ خرداد آغاز می‌شود، ساعاتی از روز می‌گذرد، تصاویر کشته شدن دختری ایران را در بهت فرو می‌برد، مردم عصبانی‌اند و دنیا به ایران می‌نگرد، می‌نگرد که

ندایی از زمین برخاست
زد فریاد، زد فریاد ـزد فریاد فریــــــاد

ندا نماد آزادی خواهی ایران شد، شد ندای مردم ایران.
ندا در یاد‌ها جاودان خواهد ماند، فراموشکار نشدیم! ادامهٔ نوشته

روزی روزگاری تهران؛ ۶ دی ۸۸ | این همه لشگر آمده، علیه رهبر آمده

ایرانیان با هر گرایش سیاسی، مذهبی و غیر مذهبی، یکصدا و متحد به خیابان‌ها آمدند. برای ساعاتی تهران سقوط کرد و حکومت کنترلی بر پایتخت نداشت. همه می‌دانیم این‌ها را، تنها گفتم تا یادی کرده باشیم از آن روز، باز هم می‌توان در تاریخ ایران تکرارش کرد.

باز هم شهید دزدی، این بار به سبک اپوزیسیون

۲۵ بهمن ماه صانع را کشتند، حکومت وی را بسیجی جا زد؛ چندباری این سناریو را دیده‌ایم و نامش شهید دزدی شد.

اینبار سگان دربار ولایت ستار را کشتند و حال کفتار‌ها بالاسرش هستند. وبلاگش را می‌گردند و همچنین فعالیت‌هایش در بالا‌ترین؛ مانعی نیست، در همین بالا‌ترین کنار ما بود صدایش را نشنیدیم اما حکومت شنید و صدایش برید. پس حال برماست که صدای ستار باشیم، اینکه از دستمان ساخته است. اما چرا گفتم کفتار؟ عده‌ای می‌گردند بلکه یک خط نوشته از او پیدا کنند تا بتوانند از آن جهت مقاصد و عقاید سیاسیشان سو استفاده کنند، دنبال یک جمله می‌گردند تا با آن به کسی حمله کنند. واقعا شرم آور است، مثل اینکه بی‌شرمی حکومت اهریمنان به اپوزیسیون هم منتقل شده، حکومت شهید می‌دزدد، اپوزیسیون اندیشه شهید و سعی در مصادره دارد، سخنان خواهرش را گوش کنید خجالت بکشید. می‌گوید جرم برادر من می‌دونی چیه؟ انسان بود و می‌گفت انسانیت زنده بمونه، می‌گفته پیاز کیلو ۱۵۰۰ تومن، فحشا از کجا می‌اد؟ درد جامعه رو می‌دید درد می‌کشید. می‌گوید من خواهر ستار بهشتی‌ام، خوش به حالم، افتخارم، سرم بالاست، قاچاقچی نبود، معتاد نبود، ناموس دزد نبود، میهن فروش نبود، برادر من صاف، ساده، پاک بود. ادامهٔ نوشته

هفتم آبان ماه را بعنوان روز پدر ایرانی پاس بداریم

بیایید فردا را برای روز پدر پاس بداریم. روز پدر در تقویم رسمی مملکت، روز تولد مردی است که یک هفته هم بعد از مرگ همسرش تحمل نکرد و زنی دیگر گرفت، شرم دارم که بخواهم چنین فردی را با کوروش بزرگ قیاس کنم یا ولادت وی را لایق روز ستایش پدرم و پدران این سرزمین بدانم.
بیایید فردا، هفتم آبان ماه خورشیدی، سالروز بزرگداشت کوروش بزرگ، مردی که تنها یک همسر اختیار کرد، مردی که پدر ایرانزمین است را روز گرامیداشت پدرانمان بدانیم.
بیایید فردا با گل و شیرینی و هدیه به خانهٔ پدر برویم تا هم تقدیرش کنیم و هم شاد، و هم سنت و هویت و تمدن خود را با همین کار‌ها پاس بداریم.
پس پیشاپیش روز پدر ایرانی، بر همگان خجسته باد

فردا روزی بگویند میرحسین مُرد چه خواهیم کرد!؟

سعی می‌کنم خلاصه و سریع بگم که حال خوندن داشته باشید پس یه فلش بک به گذشته بزنیم. فردای انتخابات؛ نتایج اعلام شده، مردم در بهت و حیرت و آماده برای اعتراض. در خیابان و جامعه و دوست و آشنا شایعه به سرعت پخش شده و دهان به دهان می‌چرخد. شایعه پشت شایعه؛ «می‌گن موسوی رو گرفتن» ولی «من شنیدیم تو خونش زندانیش کردن». چند روز اول پس از انتخابات همین گونه بود، هر روز شایعه‌ای می‌شنیدیم، ولی تا ۲۵ خرداد خوشبختانه بر همگان ثابت شد که موسوی صحیح و سالم است.

نوبت بعدی برای اینکه بشنویم موسوی و کروبی را می‌خواهند دستگیر کنند روز ایران بود. خبرگزاری العربیه خبر فوری را درج کرد مبنی بر اینکه پس از اعتراضات امروز قرار است موسوی و کروبی دستگیر شوند. خبری که حقیقت پیدا نکرد.
بگذیم، برسیم به حماسه ۲۵ بهمن. بازار شایعات در این روز تا هفته‌ها بعد داغ‌تر از همیشه بود. روز اعتراضات اجازه پیوستن میرحسین به مردم را ندادند.‌‌ همان شب شایعات دستگیری باز پخش شد. هر لحظه چیزی تازه می‌شنیدیم. شایعاتی که خودتان می‌دانید و من هم می‌دانم ادامه و ادامه یافت. مردم در بلاتکلیفی بودند. انقدر شایعه آمد که حساسیت کمتر و کمتر شد، آخر سر وبسایت وزین! کلمه اعلام کرد موسوی و کروبی دستگیر و به زندان حشمتیه منتقل شدند. مردم عصبی شدند، چه کنیم؟ چاره‌ای نیست باید منتظر فراخوان اعتراضات روزانه تا آزادی موسوی و کروبی ماند. اما دریغ از یک فراخوان درست و درمان. چند روزی گذشت و حساسیت باز هم کم شد و عصبانیت هم فروکش کرد. ادامهٔ نوشته

مهدی اخوان ثالث: همان اهریمن است الله

            هر وقت شعری از اخوان ثالث می‌خونم، بوی حال و روز و امروزو می‌ده. کلا عجیب شعراش زیبان. من وبلاگ نویسو ببین، اومدم دارم از اخوان ثالث تعریف می‌کنم. اخوان والا‌تر از این حرفاست. پس سخن کوتاه کنم؛ به رسم یادنامه‌های دماوندیه، یادی می‌کنیم از م امید در سالروز درگذشتش با شعری زیبا از او

سیه کاران در میخانه‌ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان

به مستان می‌ انگور حد‌ها می‌زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند، حافظ جان

خدا گویند و می‌گیرند جان و مال مردم را
خدا داند که بس نا‌مردم و پستند حافظ جان

خدا کی نان جان با شرط ایمان می‌دهد کس را
چرا الهیان این را ندانستند حافظ جان ادامهٔ نوشته

یادی می‌کنیم از فریدون فرخزاد با تصاویر و سخنانی به یادماندنی از او که درد میهن دارد

    چه بگویم از او!؟ خود آنقدر سخن و شعر و گفته و خوانده دارد که همه دیده و شنیده و خوانده‌ایم.

نوشتم تا یادی کنیم از هنرمند میهن دوست ایران زمین در سالروز قتل بیرحمانه، نامردانه و ناانسانی فریدون فرخزاد

در یاد‌ها جاودانه می‌مانی

   ای شمایی که دلم پیش شماست

غم ایران همه تشویش شماست

تا فریدونم و فرخزادم

شعله‌ی آتشم و فریادم

دل من آتش جاویدان است

زنده و مرده‌ی من ایران است ادامهٔ نوشته

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

ساوالان

A passion for Perfection

شبهای بی سحر

تا ریشه در آبست امید ثمری هست