جمهوری اسلامی بر مسند حکومت، میهن در خطر جنگ و اپوزیسیون همچنان درگیر

جونم براتون بگه که حدود یک هفته‌ای می‌شد می‌خواستم اندرباب صحبت‌هایی که پیرامون خطر جنگ هست مطلبی بنویسم ولی نمی‌تونستم. یه بار شروع می‌کردم، تا می‌خواستم بنویسم هان ای ایرانیان ایران اندر بلاست گوش می‌دادم دیگه نمی‌تونستم، یه بار همین شعری که رو وبلاگ پخش می‌شه، یه بار ایران زمین، یه بار وطن، سرتون رو درد نیارم کلا حالمان گرفته بود.
من نمی‌تونم تیتر خوب بزنم، کلا کم گوی گزیده گوی چون در بلد نیستم، آدم پر حرفیم، موتور حرف زدنم روشن شه ایست تو کارم نیست، ولی اینبار حرفم نمی‌اومد. چی بگم آخه؟ نوشته تحلیلی بنویسم، بگم که آقا جنگ نزدیکه، اگر جنگ بشه این می‌شه، اون می‌شه، خطر تجزیه هست، خطر ویرانی هست، خودتون می‌دونید دیگه! خلاصه فکر کنم اینبار تمام حرفام رو تو تیتر زدم، پس می‌خوام باهاتون درددل کنم و حال و حوصله تحلیل ندارم، به سنت پیشینم می‌خوام باز غر بزنم.
عرضم به حضورتون جمهوری اسلامی که داره حکومتشو می‌کنه، میهن رو دستی دستی داره به تاراج می‌ده، کم بدبختی سرمون آورده حالا هم به یه جنگ دیگه دامن می‌زنه. نفت مملکتو به چهل دلار می‌فروشه، ایران بانو رو به خاک سیاه نشونده این حاکمیت ناخلف.
ما هم خیر سرمون اسممون اپوزیسیونه، کاری جز پاچه همدیگه رو گرفتن بلد نیستم. یاد نگرفتیم با منطق با هم بحث کنیم. مشروطه خواه و جمهوری خواه افتادن به جون هم که آی طرف مقابل خیال برتون نداره واسه فردای ایران نقشه بکشید، شما یه بار امتحانتونو پس دادید. بابا واسه فردای ایران یه صندوق اون وسط گذاشته می‌شه، هرچی اومد بیرون ازش همونه. چرا دعوای فردا رو امروز می‌کنید؟ آقا جان به قول یکی از دوستان ببینید فردا ایرانی هست بعد سر حکومتش دعوا کنید. آخر سر نشه یه خارجی قدرتو داد به هرکی همون باشه. آقا جان به مقدساتتون قسم همه یه چیز می‌خواید و می‌خوایم، آبادی و آزادی ایران؛ همتون هم فکر می‌کنید عقیده شما در این امر درسته، پس شروع می‌کنید حمله به هم. باور کنید ایران بانو خسته است، کمرش زیر بار این همه فشار خم شده. می‌خواد بچه‌هاش دست به دست هم بدن، قدرتو از اجنبی بگیرن؛ اما بچه‌ها به جون هم افتادن و از اصل هم همچنین. بخدا ایران بانو تحمل یه جنگ دیگه نداره، تو همین تاریخ معاصر چارتا انقلاب گذرونده و دو تا جنگ، بسه دیگه. آخه ما کی باید باید آرامش پیدا کنیم؟ این همه انقلاب، این همه مبارزه بازم باید بدبختی بکشیم؟ لعنت به این گردش روزگار؛ آخه لعنتی ما دیگه حقمونه ذره‌ای آبادی و آزادی رو داشته باشیم. نمی‌دونم، شاید می‌خوایم پیر شیم و بمیریم و باز هم آزادی ایرانو نبینیم؟ ترسم از اینه که بمیریمو آیندگان بیان تو تاریخ بخونن و فحشمون بدن که هیچ غلطی نکردیم.
بذارید سخن کوتاه کنم. برهه تاریخی حساسی پیش رومون هست، غفلت کنیم ایران باز هم سال‌ها افول رو در پیش خواهد داشت. اگر جنگ بشه خطر تجزیه ایران دور از ذهن نیست، همه می‌دونیم یه عده مزدور منتظر فرصتن تا بکنن از این خاک و ببرن، نذارید این گربه کوچک‌تر بشه.
شازدهٔ عزیز ما، جناب رضا پهلوی چی شد این شورای ملی؟ یکسال گذشت، نشه نوشداروی پس از مرگ سهراب باز، ما شورای ملی می‌خوایم. جناب مجتبی واحدی بزرگوار واقع بین، اتحاد می‌خوایم. دیگر چهره‌های شناخته شده، کاری کنید بابا وقت تنگه. هر کدوم واسه خودتون کسی هستید. برای نجات ایران اختلافات را باید به کناری گذاشت واتحاد پیشه کرد!
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر
حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

Advertisements

4 پاسخ

  1. […] منبع :https://damavandiyeh.wordpress.com/2012/08/11/war-again/ […]

  2. حرف حق رو زدی

    پ ن : این عکسی که گذاشتی بزرگشو نداری؟ برای یه طرحی میخوام 😕

    • همین رو داشتم نیما جان
      اگر پیدا کردم زیر همین پست برات میذارم تا فردا

      • سپاس.

دیدگاهم را در متن گفته ام، اینجا نوبت شماست و بیشتر شنوا هستم/ برای پارسی نوشتن دیدگاه با کیبرد انگلیسی از این وبسایت استفاده کنید http://behnevis.com/

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

گندی شاپور

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

آنا دیلی شعری

تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز ... اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

سرزمین من

یادداشت‌های دکتر سعید بشیرتاش

یک ایرانی ...

چشم سالم و عقل برای درک حقیقت کافی نیست؛ مهم، نگاه بی‌طرفانه و اندیشه‌ای به دور از تعصب است.

ساوالان

A passion for Perfection

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: